نامه ی آقای حسن حسینی موردراز در روز اختتامیه چهاردهمین مراسم هفته ترویج علم

تهران

به نام یزدان پاک ،برترین معلم ،عالم و آدم 

آنچه موجب آمدن من به میان این جمع و دیدار با شما عزیزان شده ، عنوان فخر آفرین تعلیمات عشایری ، تحت مدیریت معلمی بزرگ به نام آقای محمد بهمن بیگی بوده.

پس باید فقط از تعلیمات عشایری بگوییم نه از مصلحت وسایر مسا ئل و چون  محمد بهمن بیگی زنده ی تاریخ است از کلمه ی مرحوم که مخصوص مردگان است در کنار اسمش خودداری میکنم .

من از صمیم قلب از بانیان این جلسه که بی شک ، تداومش ، موجب ترقی نسبی برای ملت ایران خواهد بود سپاسگذارم ، زیرا اطمینان دارم اگر پیوسته نیکان حقیقی را ارج نهیم روزی به جایی خواهیم رسید که واژه ی شرم آوری همچون (تحریم )را به ما نسبت نخواهند داد و این میسر نگردد جز با دست تو ای معلم .

شاید بگویی که من علم را تدریس میکنم اما عرصه ی اجرا نیست ،اما بدان که عرصه ساز حقیقی برای اجرا ی علم هم معلم است ،پس برخیز ای معلم تا واژه شوم و ویرانگر  تعطیلات را از زندگی حذف کنیم زیرا ما راه نرفته بسیار داریم و (فردا خیلی دیر است).

باز هم مدسه و تو ای معلم میگویم 

مدرسه با حاصل علم ،دقیقآ محصولی ضد استبداد تحت عناوین مختلف دارند .

ومدرسه با حاصل مدرک بدون علم روز عرصه ساز جولان مستبدین است ولاغیر .

ای کاش جناب وزیر آموزش وپرورش و همه ی مدرسین دانشگاههای کشور که از بیسوادی پایه ای دانشجویان خود رنج میبرند حضور داشتند 

از نحوه ی تعلیمات عشایری و ذره ای از نحوه ی عملکردش میگویم تا شاید برای امروزیان موثر باشد 

خدایا تو میدانی که :راست میگویم از گفته ی خود دلشادم 

اما از کجا بگویم؟ درد دردمندان دوران تهیدستی را بیان کنم یا  از نداشتن ها و شاهکارهای نداران با دست تهی و حماسه آفریدنشان ؟!

آن هم حماسه پدیده ای که تاریخ نمیتواند ندیده اش بگیرد زیرا حماسه ی به نام تعلیمات عشایری در تاریخ ایران و جهان ماندنی خواهد بود .

پس میگویم اما راست ودرست ، یعنی آنچه که به عینه دیده ام و در این مسیر قدم زدم 

از کنفرانس دانش آموزان عشایری میگوییم که بی تردید برترین سبک آموزش سخنوری و تدریس عملی علم به سازندگان فرداست .

وقتی دانش آموز عشایری با اعتقاد قوی ، آموخته ای از خانواده و معلم عاشورا را عنوان خویش برمیگزیند و میگفت(منم حسین ابن علی ) و در همین راستا دفاع از حق را بیان میکرد  همه ی دانش آموزان  باور میکردند که باید مدافع حقوق خود و انسانها باشند 

و مستمعین کنفرانس هم خود را در صحرای کربلا احساس میکردند .

یا میگفت منم کوروش شاه ایران شاه جهان ،منم داریوش منم آرش کمانگیر منم آریو برزن و…

از جمع و تفریق و ضرب و تقسیم  دانش آموزان ابتدایی میگویم: که در قیاس امروزی فقط  ماشین حساب اما بدون درک ، میتوانست رقیب دانش آموزان عشایری باشد آن هم در حالی که حداکثر امکان آموزشی مدرسه یک تخته سیاه بیرنگ و کمی گچ تحریر بود.

از مشاعره میگویم :دانش آموز ابتدایی همکلاسی ها را به مبارزه دعوت میکرد .

وقتی میگفت(سلام من به خوزستان  پیام من به سامانش )

یا میگفت ( چو ایران نباشد تن من مباد        بدین بوم وبر زنده این تن مباد ) وطن پرستی را در شنوده چنان نهادینه میساخت که گویی در حال پرواز به آسمان خوشبختی است .

از خواندن درس فارسی میگویم: با اشارات متناسب و مفسر گونه ،هر شنونده ای ولو بی سواد معنی مطلب را کاملآ میفهمید و جالب تر کلماتی آنکه فهم معنایشان مشکل بود ولی با نقل کلمات هم خانواده آسان میگردید مثل الزام ـ ملزوم ـ لازم 

از حاصل کار بگویم و قبولی اما حقیقی، نه به منظور بالا بردن آمار .

مردودی واژه شرم آوری بود که در باور دانش آموزان نهادینه میشد و شرم آور تر از آن قبولی با نمره کمکی بود 

از واسطه گری میگویم که: هیچ جایگاهی نداشت حتی برای مقامات بالاتر .

اما از سایر جوانب:

از پاکدامنی معلمان:مدیر کل  سیستم آموزش دانشسرا ،این مهم را در باور معلمین نهادینه کرده بود که زن ودختر آبادی خواهر و مادر توست ای معلم .

از ساعت کار بگویم: چون وا ماندگی خود را در قیاس جهانی درک کرده  بودیم و رقابت سالم را عین ضرورت میدانستیم ،طلوع و غروب خورشید حداقل زمان فعالیتمان در روز بود و واژه تعطیلی تقریبآ برای فعالان معنی نداشت .

از حرمت معلمی بگویم: به حق که فراتر از تصور امروزیان اما معلم یعنی آن که مدیر کل و بازرس از ابتکار سالانه ی او درس می آموخت .

بله: همان معلمانی که از ۹۴ دانش آموز سال آخر یک دبیرستان عشایری ،۹۱ نفر از دانش آموزانشان توانستند کلیه ی رتبه ها ی دانشگاهای کشور را به ترتیب از یک به بعد به خود اختصاص دهند و نفر اول کشور بعد از ۹۱ نفر ازدبیرستان عشایری بود.

البته شما میتوانید این سخن را غلو و افسانه و مدح تصور کنید زیرا فراتر از باور هاست اما بدانید که حقیقت محض است و هزار بار افسوس که مرگ این نهاد در عنفوان جوانی فرا رسید .

شاید باور نکنید که در این نهاد،معلمی که امتیاز بیشتری داشت به مناطق محروم ترو نیاز مند تر میرفت آن هم با افتخارو غرور . مثلا معلم موفق بویر احمدی به کردستان میرفت .

اما ماشین نداشتیم چون  جاده نداشتیم ،رادیو و تلوزیون و روزنامه و تلفن و ماهواره و اینترنت نداشتیم اما حافظه ای سالم ، دلی شاد و امیدوار داشتیم برق را در جاهای دیگر دیدیم اما در وصف ادیسون برترین کنفرانسها را میدادیم .

وقت کوتاه است وسخن بسیار .

از کانال ۲سیما سخت گله مندیم که با این همه داشته ،چرا با پخش فیلمی آنچنانی در مورد عشایر ایران ،همه ی مطلعین از مطلب را غمگین نمودند با تشکر مجدد حسن حسینی موردراز از استان کهگیلویه و بویر احمد 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.